سحرگاه روزی تابستانی وقتی اولین نور خورشید از پنجره تابید دختری چشم خود را باز کرد و برای شروع روزی دیگر از جا برخاست. او میدانست این روز برایش متمایز است امروز به ملاقات دوست صمیمیاش خواسته بود برود که مدتها بود ملاقات نکرده بود. بعد از مدتی حاضر شدن و خوردن صبحانه او از خانه بیرون شد و به سوی منزل رفیقش حرکت کرد.

همینکه به خانه رفیقش رسید رفیقش با گرمترین آغوش وی را پذیرفت. بعد از احوالپرسی ایشان تصمیم گرفتند با هم فیلمی تماشا کنند.

فیلم هیجان انگیز بود و ایشان خیلی از آن لذت بردند. همینکه فیلم به پایان رسید دختری ناگهان پیشنهادی جسورانه داد. وی گفت بیایید رخت و لباس خود را در بیاوریم و پستان های همدیگر نگاه کنیم.

دوستش که اندکی مردد بود در نهایت با کراهت قبول کرد. ایشان رخت و لباس خود را درآوردند و پستان های لخت همدیگر دیدند.

ایشان شروع به لمس کردن یکدیگر کردند و به آرامی از یکدیگر فاصله گرفتند. شور و شوق و خوشی آنها را دربرگرفته بود و لحظات فراموش نشدنی را تجربه گذاشتند.

پس از این لحظه یکباره دختری اظهار داشت پستان های بزرگ وی بسیار جذاب و مهیج است.

وی با این حرف رفیقش را تشویق کرد که بیشتر جستجو کنند که وی چه کارهایی میتواند با سینه هایش بکند.

اوقات بعد با لمسهای لطیف و بوسه هایش گرم همراه شد و منتهی به لحظات ای رمانتیک و هیجان انگیز گردید.

پستان های گنده رفیقش بطور کامل وی را مسحور کرده بود و وی برای لحظه ای نتوانست چشم از آنها برکند.

هر لمس و هر بوسه ای احساسی عمیقتر از میل و همسویی را ایجاد میکرد.

این تجربه فراتر از انتظارات هر دو نفر بود و ایشان را به جهانی از احساسات جدید رهنمون ساخته بود. ایشان بسیار خوشحال بودند که اینچنین لحظات را با یکدیگر به اشتراک گذاشتند.

لحظه به دقیقه قوت لذت آنها بیشتر می یافت و ایشان در یکدیگر مستغرق میگردیدند.

این چنین اوقات ژرف و حسی میان ایشان اتفاق افتاده بود که ابدی در خاطراتشان ثبت شد.

تجربه ای تا نشان داد تا چه حد میتوانند هم را بطور کاملتر شناخته و دوستی و احساسات تازه ای را بروز دهند.

این Such لحظه ای بود بود تا به جهت ایشان فراموش نشدنی و خاطره انگیز بود.

آنها با اینچنین اوقات تازه به دنیای از احساسات و کیف قدم گذاشتند.

این تجربه ایشان را به یکدیگر نزدیکتر نمود و ارتباطی ژرفتر میان آنها به وجود آورد.

ایشان از این اوقات ژرف و شهوانی بسیار خوشحال شدند و از اینکه اینچنین موقعیتی را به اشتراک نمودند خوشحال گشتند.

آنها خیلی قدردان این اوقات گشتند تا امیدوار بودند که بیشتر از این Such اوقات را در آینده پشت سر بگذارند.

با هریک از نگاه و لمس تازه خواسته آنها بیشتر می یافت و آنها در جهانی از لذت غوطه ور میشدند.
